خانـه شعر کهن > محتشم کاشانی > غزلیـات > ای نگهت تیغ تیز غمزهی غماز را
ای نگهت تیغ تیز غمزهی غماز را پشت بـه چشم تو گرم قافلهی ناز را روز جزا که تا رود شور قیـامت بـه عرش رخصت یک عشوه ده چشم فسون ساز را نرگس مردم کشت ننگرد از گوشـهای تا نستاند بـه ناز جان نظر باز را شعلهی بازار قتل پست شود گر کنی نایب ترکان چشم صد قدر انداز را حسن تو درون گل نـهاد پای ملک بر فلک بس کـه نـهادی بلند پایـهی اعجاز را چشم سخنگوی کرد کار زبان چون رقیب منع نمود از سخن آن بت طناز را دید کـه خاصان تمام آفت جان منند داد بـه پیک نظر قاصدی راز را یـافت بعد از صد نگه مطلب مخصوص خویش دیده کـه جوینده بود عشوهی ممتاز را تیز نگاهی بـه بزم پرده برافکند و کرد پرده درون محتشم نرگس غماز را . نگهت ناز . نگهت ناز : نگهت ناز ، نگهت ناز
[ای نگهت تیغ تیز غمزهی غماز را | غزلیـات - محتشم کاشانی نگهت ناز]
نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Mon, 02 Jul 2018 03:58:00 +0000